من

طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خاطرات» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰
ریحون - امتحانات پایان ترماصلا می خواهم نباشد آن امتحانی که بخواهد فرمان تو را بشکند ...

خدای من

 

پی نوشت :

به دلیل سنگینی امتحان می خواستم روزه ام را بشکنم اما عزیزی گفت ی وخ نکنی این کارو وا



,,,,
  • عماد داوری
  • ۰
  • ۰
ریحون - یاسوج مسیرت هست ؟؟؟
تو مسیر اصفهان یاسوج از سمیرم که رد شدم یه پمپ بنزین بود اول یه ده . برا نماز صبح نگه داشتم . هوا تقریبا خنک بلکه سرد بود . در حال وضو گرفتن مرد آمد . حدود سی سالو داشت بازنش و دو تا بچه که یکی هم شیرخوارهبود . سر تا پای چارتاشون ده هزار تومن نمی ارزید !! باکفشای کهنه اشارام زنش رو همراهی می کرد . زن بارامی نالید :محمود . بچه سردشه !!
اشک تو چشای مرد حلقه زد....... الان مینی بوس میاد .
آروم رفتم کنار مرد و گفتم من دارم می رم یاسوج . مسیرتون هست ؟
خنده ای کرد و چشاش پر از شعف شد : نه خیلی متشکر  .خدا بخواد داریم میریم مشهد پابوس امام رضا ع !!!
مردم بچه داری می کنن و ماهم !!!؟ مردم میرن مشهد و ما هم !!!! خدایی ناشکرم . خداااااااایی .... همین !!

البته این مطلب از من نیست ، از آسید محمد انجوی نژاد هست


,,,
  • عماد داوری