من

طبقه بندی موضوعی

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دانشگاه» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰
ریحون - امتحانات پایان ترماصلا می خواهم نباشد آن امتحانی که بخواهد فرمان تو را بشکند ...

خدای من

 

پی نوشت :

به دلیل سنگینی امتحان می خواستم روزه ام را بشکنم اما عزیزی گفت ی وخ نکنی این کارو وا



,,,,
  • عماد داوری
  • ۰
  • ۰
ریحون - دانشجویی که پوست و استخوان شده بود ...

هر هفته دو سه روزی با هم همکلاسی بودند ، یک ماهی هم از شروعگذشته بود ، در این یکماه هیچ وقت غذا خوردنش را ندید ، نه یک ناهار نه حتییک لیوان چای ساده !

اوایل فکر می کرد ، حتما بضاعتش نمی رسد وچقدر اشتباه فکر می کرد- بعد ها فهمید که نَه ، روز ها ،روزه دار است ...

اما یک سوال ذهنش را درگیر کرده بود ، این بشر انگار عقل ندارد ، آخر هر روز روزه ؟ اینجوری که می شود پوست و استخوان ، فکر نمی کنم از درس چیزی را هم بفهمد ، یکبار بِش گفت ، داداشــ ، فهمیده ام روزه می گیری ، اما نمی دانم چرا هر روز ؟ جواب هایی شنید ، اما احساس کرد دارد - کَله اش - می کند ، چند بار دیگر هم پرسید ، اصرار می کرد ، اما جواب هاش جواب نبود !

پسرک یکبار دستش را گرفت ، گفت تا نگویی نمی گذارم بروی ، جوان اما اینار مجبور شد جوابی درست و درمان بدهد ، گفت :

رفیق ! دانشگاهوضع مناسبیندارد ، این دو روز هم به جایی نمی خورد ، روزه که باشیم ،حواسمان بیشتر جمع است !

مطالب زیر را با نگاهتان پرمهرتان منور کنید :

+ این منم ، ساعاتی قبل از امتحان پایان ترم ...

+ حاجی گیرینف

+ رزمنده دیروز ، دانشجوی امروز



,,
  • عماد داوری
  • ۰
  • ۰
ریحون - این منم ، ساعاتی قبل از امتحان پایان ترم ...

این منم ، ساعاتی قبل ازامتحانپایان ترم که در کتابخانه مشغول ...

و این عکس در هنگامی که برای لحظاتی قبل از امتحان بهخوابرفته بودم ، توسط دوستان گرفته شده ...

این منم ، درخواب، در لحظاتی که فکر می کنم خود را خوب برای امتحان آماده کرده ام

و این امتحان است ، یک امتحان دانشگاهی ، یک امتحان از یک کتاب نهایتا صد صفحه ای

وقتی بعد از خواب ، این تصویر را دیدم ، برایم اهمیتی نداشت ...

روز بعد وقتی خواستم تصاویر اضافی را پاک کنم ، دوباره که دیدمش ، ناگهان به فکری فرو رفتم ...

آری ... ، این یک امتحان ساده بود ...                                                          (یه سبد ریحون تقدیم شما)

گاهی اوقات در هنگامامتحانات بزرگتریبه خواب می رویم ، حتی برایلحظاتی اندک

یا شاید می گوییم بگذار دقایقی استراحت کنیم تا بتوانیم ...

البته آن هم امتحان است ، اما یکامتحان الهی، از کتابی به وسعت روز های زندگی ...

بد تر از آن ، این است که گاهی مثل من فکر می کنیم خوب برای امتحان آماده ایم و اما غافل از اینکه به خواب رفته ایم ...

ای خدای مهربان ، عنایتی داشته باش تا در امتحانات سخت زندگیم ، بیدار باشم ، بیدار باشم و هوشیار ...



,
  • عماد داوری