ریحون - جگر شیر نداری ، برو پائین جات اینجا نیست
پرچم ، پیشانی بند ، انگشتر ، چفیه ، بی سیم
روی کولش ، خیلیبانمکشده بود . گفتم : چیه ؟ خودت رو مثل علم درست کردی ! می دادی پشت
لباست هم برات بنویسن
پشت لباسش را نشان داد :جگر شیرنداری ،سفر
عشقمرو
گفتم : بی سیم چی لازم دارم ،ولی تو رو
نمی برم. هم سنّت کمه ، هم برادرتشهیدشده .
گذاشت رو کاپوت تویوتا و گفت : باشه . نمی
آم . ولی فردای قیامت شکایتت را بهحضرت زهرا ( سلام الله علیها )می کنم . می تونی جواب
بدی
گفتم : برو سوار شو .
********
گفتم : بی سیم چی
بچه ها گفتند : نمی دونیم کجاست . نیست
به شوخی گفتم : گفتمبچه ست؛ گم میشه !
حالا باید کلی بگردیم پیداش کنیم
بعد از عملیات داشتیمشهدارا جمع می کردیم .
بعضی ها فقط یک گلوله یا ترکش ریز خورده بودند یکی هم بود کهترکش سرش را برده بود.
برش گرداندم . پشت لباسش را دیدم ؛
« جگر شیر نداری ، سفر عشق مرو »

,,,,