فرقی نمیکند در کوچههایمدینهیا در خیابانهایمـنامه؛ دســتِ شـرطـههای حـجاز هـــمـــیشهســنگیـــناست ...
+ پشت در سوخت بال و پر اما ...

,
فرقی نمیکند در کوچههایمدینهیا در خیابانهایمـنامه؛ دســتِ شـرطـههای حـجاز هـــمـــیشهســنگیـــناست ...
+ پشت در سوخت بال و پر اما ...
چندی پیش برخورد جالبی را از یک بسیجی دیدم ، بگذار اینگونه بیانش کنم :
بسیجی بود و به قول خودشحزب اللهی...
ظهر که از کوچه گذر می کرد ، صدایی را شنید ، حرف خوبی نبود ، راحت تر بگویم ،حرف زشتیبود ، آری اگر اشتباه نکنم ، پسری که آن طرف پیاده رو ، بر لب جوی نشسته بود ، وقتی نگاهش به او افتاد ، درونش را از دهانش برون ریخت و حرفی زد . (ریحون)
بسیجی شنید ،اما انگار نشنید، خودش را به نشنیدن زده بود ، کاری هم نکرد ، نه حرفی ، نه برخوردی ، اما آرام ، زیر چشمی ، بدون آنکه پسر جوی نشین متوجه شود ،نگاهشکرد ، می خواست بشناسدش ...
بسیجی فردا که از همان مسیر گذر می کرد ، وقتی پسر پیاده رو را دید ،قبل از آنکه او حرفی بزند، به او گفتسلام ... لبخندی هم برایش فرستاد ...
پسرک شوکه شده بود ، پیش خودش گفت ... /پایان/
منبع :ریحون
+شنیده بودم مزارش همیشه بوی عطر می دهد ، اما باور نمی کردم ...
این منم ، ساعاتی قبل ازامتحانپایان ترم که در کتابخانه مشغول ...
و این عکس در هنگامی که برای لحظاتی قبل از امتحان بهخوابرفته بودم ، توسط دوستان گرفته شده ...
این منم ، درخواب، در لحظاتی که فکر می کنم خود را خوب برای امتحان آماده کرده ام
و این امتحان است ، یک امتحان دانشگاهی ، یک امتحان از یک کتاب نهایتا صد صفحه ای
وقتی بعد از خواب ، این تصویر را دیدم ، برایم اهمیتی نداشت ...
روز بعد وقتی خواستم تصاویر اضافی را پاک کنم ، دوباره که دیدمش ، ناگهان به فکری فرو رفتم ...
آری ... ، این یک امتحان ساده بود ... (یه سبد ریحون تقدیم شما)
گاهی اوقات در هنگامامتحانات بزرگتریبه خواب می رویم ، حتی برایلحظاتی اندک
یا شاید می گوییم بگذار دقایقی استراحت کنیم تا بتوانیم ...
البته آن هم امتحان است ، اما یکامتحان الهی، از کتابی به وسعت روز های زندگی ...
بد تر از آن ، این است که گاهی مثل من فکر می کنیم خوب برای امتحان آماده ایم و اما غافل از اینکه به خواب رفته ایم ...
ای خدای مهربان ، عنایتی داشته باش تا در امتحانات سخت زندگیم ، بیدار باشم ، بیدار باشم و هوشیار ...