من

طبقه بندی موضوعی
  • ۰
  • ۰
ریحون - جگر شیر نداری ، برو پائین جات اینجا نیست

پرچم ، پیشانی بند ، انگشتر ، چفیه ، بی سیم روی کولش ، خیلیبانمکشده بود . گفتم : چیه ؟ خودت رو مثل علم درست کردی ! می دادی پشت لباست هم برات بنویسن

پشت لباسش را نشان داد :جگر شیرنداری ،سفر عشقمرو

گفتم : بی سیم چی لازم دارم ،ولی تو رو نمی برم. هم سنّت کمه ، هم برادرتشهیدشده .

گذاشت رو کاپوت تویوتا و گفت : باشه . نمی آم . ولی فردای قیامت شکایتت را بهحضرت زهرا ( سلام الله علیها )می کنم . می تونی جواب بدی

گفتم : برو سوار شو .

********

گفتم : بی سیم چی

بچه ها گفتند : نمی دونیم کجاست . نیست

به شوخی گفتم : گفتمبچه ست؛ گم میشه ! حالا باید کلی بگردیم پیداش کنیم

بعد از عملیات داشتیمشهدارا جمع می کردیم . بعضی ها فقط یک گلوله یا ترکش ریز خورده بودند یکی هم بود کهترکش سرش را برده بود. برش گرداندم . پشت لباسش را دیدم ؛

« جگر شیر نداری ، سفر عشق مرو »



,,,,
  • عماد داوری
  • ۰
  • ۰
ریحون - تو کوچمون پر سوسکه ...

داشتم تو کوچه می رفتم ، سم ریخته بودن تو فاضلاب ، سوسکا داشتنبلهزامی کردن تو کوچه ...

یه پسر بچه ده دوازده ساله سوار دو چرخش داشت می رفت ، یهو گفت توکوچمون پر سوسکه، منم حس " همه چیزی بلدم " بهم دست داد و گفتم :" پسرجان ، تو دلت سوسک نباشه ... "

بعد که یکم رو حرفم فکر کردم ، دیدم بعد از این همه اراجیف که از دهان مبارک بیرون میاد ، دو تا کلمه درست و حسابی هم بیرون اومد (الکی)

دلت پر سوسک نباشه ... ، جداً همینه ها ، به نظرم این مهم نیست که اطراف ما چقدر سوسک داره !!!

باید حواسمون به دلمون باشه .

دیدین ، اگه تو خونمون یه دونه سوسک ببنیم ، هر جوری شده ، درب ورودی سوسک محترم رو به خونه پیدا می کنیم و با هزار مانع ،جلوشرو می گیرم ، اما هر روز ، سوسک که هیچی ، روزی شونصد تا خرس وارد دلمون می شن ، ما هم عین خیالمون نیس

مثل خود من ، الآن سوسکای عزیز ، محافل عیش و نوش و شیش و هشتی تو دل بنده گرفتن ، اون وقت اومدم اینجا دارم ، حرف صدتا یه غاز می زنم ...

الآن که کار از کار گذشت و این دله شد مآوای تعلقات دنیوی ، حالا باید فکر یه چیزی باشم که بتونه این تعلقات رو بریزه بیرون ، شما چی پیشنهاد می کنین ؟؟؟

+ ببخشین ، شما با این چادر مشکی تو این هوای گرم آب پز نمی شین ؟

+ شهرداری ، حلال مشکلات مردم ...



,,,,
  • عماد داوری
  • ۰
  • ۰
ریحون - یاسوج مسیرت هست ؟؟؟
تو مسیر اصفهان یاسوج از سمیرم که رد شدم یه پمپ بنزین بود اول یه ده . برا نماز صبح نگه داشتم . هوا تقریبا خنک بلکه سرد بود . در حال وضو گرفتن مرد آمد . حدود سی سالو داشت بازنش و دو تا بچه که یکی هم شیرخوارهبود . سر تا پای چارتاشون ده هزار تومن نمی ارزید !! باکفشای کهنه اشارام زنش رو همراهی می کرد . زن بارامی نالید :محمود . بچه سردشه !!
اشک تو چشای مرد حلقه زد....... الان مینی بوس میاد .
آروم رفتم کنار مرد و گفتم من دارم می رم یاسوج . مسیرتون هست ؟
خنده ای کرد و چشاش پر از شعف شد : نه خیلی متشکر  .خدا بخواد داریم میریم مشهد پابوس امام رضا ع !!!
مردم بچه داری می کنن و ماهم !!!؟ مردم میرن مشهد و ما هم !!!! خدایی ناشکرم . خداااااااایی .... همین !!

البته این مطلب از من نیست ، از آسید محمد انجوی نژاد هست


,,,
  • عماد داوری
  • ۰
  • ۰
ریحون - از کوچه های مدینه تا خیابان های منامه ...

فرقی نمی‌کند در کوچه‌هایمدینهیا در خیابان‌هایمـنامه؛ دســتِ شـرطـه‌های حـجاز هـــمـــیشهســنگیـــناست ...

تصویر در کیفیت اصلی

+ پشت در سوخت بال و پر اما ...



,
  • عماد داوری
  • ۰
  • ۰
ریحون - بسیجی ظهر که از کوچه گذر می کرد ، حرف زشتی را شنید ...

چندی پیش برخورد جالبی را از یک بسیجی دیدم ، بگذار اینگونه بیانش کنم :

بسیجی بود و به قول خودشحزب اللهی...

ظهر که از کوچه گذر می کرد ، صدایی را شنید ، حرف خوبی نبود ، راحت تر بگویم ،حرف زشتیبود ، آری اگر اشتباه نکنم ، پسری که آن طرف پیاده رو ، بر لب جوی نشسته بود ، وقتی نگاهش به او افتاد ، درونش را از دهانش برون ریخت و حرفی زد .                 (ریحون)

بسیجی شنید ،اما انگار نشنید، خودش را به نشنیدن زده بود ، کاری هم نکرد ، نه حرفی ، نه برخوردی ، اما آرام ، زیر چشمی ، بدون آنکه پسر جوی نشین متوجه شود ،نگاهشکرد ، می خواست بشناسدش ...

بسیجی فردا که از همان مسیر گذر می کرد ، وقتی پسر پیاده رو را دید ،قبل از آنکه او حرفی بزند، به او گفتسلام ... لبخندی هم برایش فرستاد ...

پسرک شوکه شده بود ، پیش خودش گفت ...     /پایان/

منبع :ریحون

+ فحش اگر بدهند حق دارند ...

+شنیده بودم مزارش همیشه بوی عطر می دهد ، اما باور نمی کردم ...



,,
  • عماد داوری
  • ۰
  • ۰
ریحون - این منم ، ساعاتی قبل از امتحان پایان ترم ...

این منم ، ساعاتی قبل ازامتحانپایان ترم که در کتابخانه مشغول ...

و این عکس در هنگامی که برای لحظاتی قبل از امتحان بهخوابرفته بودم ، توسط دوستان گرفته شده ...

این منم ، درخواب، در لحظاتی که فکر می کنم خود را خوب برای امتحان آماده کرده ام

و این امتحان است ، یک امتحان دانشگاهی ، یک امتحان از یک کتاب نهایتا صد صفحه ای

وقتی بعد از خواب ، این تصویر را دیدم ، برایم اهمیتی نداشت ...

روز بعد وقتی خواستم تصاویر اضافی را پاک کنم ، دوباره که دیدمش ، ناگهان به فکری فرو رفتم ...

آری ... ، این یک امتحان ساده بود ...                                                          (یه سبد ریحون تقدیم شما)

گاهی اوقات در هنگامامتحانات بزرگتریبه خواب می رویم ، حتی برایلحظاتی اندک

یا شاید می گوییم بگذار دقایقی استراحت کنیم تا بتوانیم ...

البته آن هم امتحان است ، اما یکامتحان الهی، از کتابی به وسعت روز های زندگی ...

بد تر از آن ، این است که گاهی مثل من فکر می کنیم خوب برای امتحان آماده ایم و اما غافل از اینکه به خواب رفته ایم ...

ای خدای مهربان ، عنایتی داشته باش تا در امتحانات سخت زندگیم ، بیدار باشم ، بیدار باشم و هوشیار ...



,
  • عماد داوری
  • ۰
  • ۰
ریحون - آقای راننده ، لطفا اجازه بده موسیقی مورد علاقه ات را نشنوم !

چندروزی بود درست نخوابیده بودم ، و تشنه یه پارچ خواب

پیش خودم گفتم فردا که قراره برای رسیدن به دانشگاه ، 5 ساعت توی مسیر باشم ، تو کورس اول نیم ساعت یه خواب مشتی می رم

صبح که شد سوار اتوبوس شدم و خودمو مهیای خواب کردم ، نفهمیدم چطوری خوابم برد

بعد از اون یه صدایی شنیدم و از خواب بیدار شدم ، یکمی دقت کردم ، دیدم به به ، راننده به ظاهر محترم ،ترانه مورد علاقشوگذاشته توهمه اسپیکرها، خب ما هم زیاد حساس نشدیم و به خوابمون ادامه دادیم

اما مگه خوابم برد ؟ ، خیر اخوی ، خواب دیگه بی خواب ، از چشام پرید و پرواز کرد

یکم که گذشت ، یهو دیدیم تو همون اسپیکرا یکی شروع کرد حرف زدن :


مرکز ترانه ایران تقدیم می کنم ، دستگاه : همایون ، خواننده : ...ایده و شروع کرد به خوندن ، دیگه برام قابل تحمل نبود ، صبر کردم ایستگاه آخر ، همه که پیاده شدند رفتم بهش تذکر بدم که تو وسیله نقلیه عمومی نباید صدا پخش کرد چون موجب اذیت مردم می شه ، بعد پیش خودم گفتم ولش کن ،آدم که نباید خودشو خراب کنه، ولی من که آدم نبودم ، پس رفتم جلو ، گفتم خسته نباشید آقای راننده ، گفت ممنون سلامت باشی

گفتم امکانش هست لطف کنین موسیقی های مورد علاقتون رو فقط تو اسپیکر خودتون تنظیم کنین ؟

گفت مگه مشکلی داره ؟

گفتم : خب طبق قانون بله (اونم صدای زن )

خلاصه گذشت و گذشت

نهایتا گفت : جمعش کن بابا ، همه مسافرا میان تشکر می کنن ، تو یکی اومدی اعتراض می کنی ؟

گفتم والا تو این سه رب مسیر ، یکی رو هم ندیدم بیاد تشکر کنه

زد به دل ضرب المثل ها و گفت : خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو

عرض کردم : جماعت نه ، حقیقت ، خواهی نشوی رسوا همرنگ حقیقت شو

می گفت شما بچه حزب اللهیا همتون همینجورین !!!!!

حرفی نداشت بزنه ولی گفت :داری اعصابمو خورد می کنیا

گفتم خب ؟

شروع کرد به زدن حرفای قشنگ قشنگ ، البته ما هم ساکت نموندیم و با فن حزب اللهی گری پاسخ های قابل توجهی دادیم و نهایتا پیاده شدیم

و اما یه سوال :

مگه تو مملکت ما آزادی نیست ؟؟؟؟؟!!!

معنای آزادی چیه ؟ این که هرکی هر کاری دلش می خواد بکنه و بقیه هم حرفی نزنن ، حتی ایجاد مزاحمت برای دیگران ؟

آقا جان ، بنده نمی خوام هر چیزی رو بشنوم ؟ باید کیو ببینم ؟ (سازمان اتوبوس رانی)

من می خوام توی یه محیط آزاد و آرام زندگی کنم ، باید چیکار کرد ؟

من نمی دم بعضی ها واقعا چرا اینقدر کوته فکرند و بی فرهنگ

بابا اصلا دین نه ، اسلام نه ، منم مسلمون نیستم ، اخلاق چی می گه ؟ اخلاق نمی گه نبایدمزاحم دیگران شد ؟؟؟!

من که حزب اللهی نیستم ولی جالبه ، به جرم حزب اللهی بودن ، اجازه نداریم چند دقیقه ای رو هم با خیال راحت بخوابیم

به جرم حزب اللهی بودن ، اعتراض هم که بکنیم ، حرفای قشنگ قشنگ می شنویم .

بابا213255 شهیددادیم که آزاد باشیم ...

ولی اشکالی نداره ، رسم همین بوده ، دم شهید آوینی گرم که حرف قشنگی زد :

در مملکت اسلامی همه آزادند ، الا بچه حزب اللهی ها ...

منبع : یه سبد ریحون تقدیم شما



,,,,
  • عماد داوری
  • ۰
  • ۰
ریحون - چشمانتان را ببنید ، می خواهیم اسپری فلفل بپاشیم
اینجا کالیفرنیاست

چشمانتان را ببندید ، می خواهیم اسپری فلفل بپاشیم

یه نمونه دیگشو هم می تونین ، اینجا ببنین (بهت می گم وایسا ، دلت شوک برقی می خواد)



,
  • عماد داوری